فراموشی

دبیر سایت جمعه 2 آبان 1399 - 07:22
فراموشی
ظاهرا سرخوشی، ولی مانده، بر دلت حسرت فراموشی
در جهان شلوغ انسان ها، با خودت غرق در هم آغوشی


زیر لب زمزمه، یواش یواش، غرغر و طعنه و کنایه و فحش
درد را می بُری و می دوزی، مرگ را زنده زنده می پوشی

خودنویسَت چه دست و دل باز است ! تو بجایش نوشته ای هر بار
خط خطی کن دوباره جامعه را ، با همین بیت ها که می کوشی

گاه گاهی به سبکِ احمق ها، گریه کن، شکوه کن، شهامت کن
پخش شو در تمام شهر و بگو، زهر را جرعه جرعه مینوشی

عاقبت استکان تنهایی ، پر شد از شعرهای جوشیده
می پرد در گلوی غم زده ات ، از همین واژه ها که می جوشی

قلمت را سریع تر پر کن، شاید این درد آخرت باشد
نقطه آمد رسید آخر خط ،
و گلوله برای خاموشی…

محمد محمودیان

نظرات
    ارسال نظر
    • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
    • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
    • - لطفا فارسی بنویسید.
    • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
    • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد