دو چشم سرخ بجا ماند، بعد مرگ از من

دبیر سایت پنجشنبه 11 شهریور 1400 - 17:24
شعر با عنوان خداحافظی از محمد محمودیان:

شبی به قدر خداحافظی، لبت وا شد
تمام بارِ زمین روی شانه ام جا شد
منی که لِه شدم از این فشار، فهمیدم
که مرگ، در قدمِ اولِ تو معنا شد

و عطرِ تو، که فقط شیشه اش برایم ماند
و قلب من که عوض کرده بود، جایش را
درون کیفِ تو، بی وفقه دست و پا می زد
دلی که مرگ، قلم کرده بود پایش را

دو چشم سرخ بجا ماند، بعد مرگ از من
که جای گریه فقط خون به خوردِ لب میداد
تویی که خیره شدی توی این دوتا کاسه
و دختری که به یک مردِ مُرده لب می داد

لبی که طعمِ خداحافظی به شب می داد
لبی که سم زده بودند باغِ سیبش را
جنازه ای که زمین خورد، پشتِ در آن شب
و سارقان که بریدند زیرِ جیبش را

جنازه ای که شب از گریه ی خدا، تر شد
زمینِ گِل شده ای که تنِ مرا بلعید
و بذر سیب، که جا مانده بود روی لبم
و رویشی که گرفتار ماند، در تردید...

نظرات
    ارسال نظر
    • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
    • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
    • - لطفا فارسی بنویسید.
    • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
    • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد