عطر آرزوها

محمد محمودیان سه شنبه 21 بهمن 1399 - 14:20
ماه در بین کهکشان، گم شد
خاطراتم به یاد تو، بُر خورد
عکس تو از پیاله ی سَرِ من
پشتِ چشمان خسته ام، سُر خورد

 

ابرها، نخ نما تر از هر شب
آسمان پاره شد، شهاب افتاد
تا تورا باز آرزو کردم
روی چشمان بسته، خواب افتاد

و صدای قشنگ پای تو که
در تمامِ جهات، پُر شده بود
عطرت از بین آرزوهایم
در دلِ کائنات، پُر شده بود

آمدی بعدِ سالها رفتن
در مسیری که اشتباهی بود
زندگی روحِ جاودانه گرفت
گرچه در معرضِ تباهی بود

کاش از پیش من نمی رفتی
بی تو هر روزِ من جهنم شد
هر چه دوری زیادتر می شد
در عوض طول عمر من کم شد

چهره ات داد می زد آهسته
مثل من، گیج و خسته از دردی
خشکسالی تمام شد با تو
اشک با طعمِ خنده آوردی

بغلم کردی و زمستان رفت
توی آغوشِ من جوانه زدی
به سپیدیِ برفِ موهایم
باز هم ،  رنگِ عاشقانه زدی

قلب من در مدارِ چشمانت
باز چرخید و در تپش افتاد
لبِ من بوسه را به روی لبت
با خجالت دوباره کش می داد

شُربِ لبهات، شُکر هم دارد
مست بودم نماز می خواندم
کاش دنیا تمام می شد و من
توی این خواب ناز می ماندم

کاش از پیش من نمی رفتی...

محمد محمودیان

نظرات
    ارسال نظر
    • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
    • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
    • - لطفا فارسی بنویسید.
    • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
    • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد